شادیشادی، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره

شهزاده ی رویا، شادی زیبا

به دخترمان چگونه رفتنت را بگویم.....

1395/7/6 21:2
نویسنده : فرشته
27 بازدید
اشتراک گذاری

دلتنگت هستیم حمیدرضاجان....دلتنگ...(از تو سنگی برایمان ماند مزین به نام تو)

نیمه شب چشم بر چشمان غروب کرده ات دوختیم ویک رویای برباد رفته طلوع کرد.

با رنگ  سرد حسرت  جای خالی ات را بر ذره ذره کالبد ثانیه های بی جانمان نقاشی کردیم .

نیمه شبم ...مهمان دلضربه های نبودنت و ندیدنت شد.

چندین بارنامت را با سکوت ِ عمیق لبهایم فریاد کردم.

حمید... حمید ... حمیدجان...! کاش در غریبی  این روزها ریسمان  آسمان را نمی گرفتی

چه وسعتی دارد این فاصله های  کبود !

چه سراب  شوریده ای نهفته در هر لحظه از عبور !

چه بی تعبیر حسرت  نگاهم در امتداد جاده ی انتظار می دود بی آنکه نشانی از تو بیابد !

چه ساده کرور کرور به یغما میرود هستی ام !

چه غمگينانه رها می شوم دردستان  تنهایی !

چه سوگوارانه لحظات  ملتهب تب دار در پی سقوطند !

چه شکسته و خاموش در انزوای خویشم !

چه سخت تمام  خویش را در حصار  دلتنگی گم کرده ام !

چگونه رفتنت را به دخترمان بگویم....

چگونه بی پناه شدنش را در گوشش نجوا کنم....

چگونه دستم را مردانه در دستهای کودکیش بگذارم....

چگونه برایش بابا شوم.........

.

کجایی حمیدخوبم.... دلتنگت هستیم.......

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)